سالگرد واقعه ای که 5 سال و 5 ماه و 5 روز منتظرش بودیم...

دو سال پیش در چنین روزی من و همسر جان سرسفره عقد به شروع زندگی مشترک و سراسر پر از عشق و مهربونی مون"بلی" گفتیم...بغلمژهقلب

خداییش همسری شکر خدا بهتر ازونی بود که فکر میکردم و اگه تو این مدت مشکلی هم پیش اومده بخاطر بداخلاقی های من بوده که دارم سعی میکنم خودم رو اصلاح کنم. آخه من اصلا شوهرداری بلد نیستم, تمام مدت عمرم درحال درس خوندن بودم و این چیزا برام مهم نبود...

/ 1 نظر / 18 بازدید